کتاب «غلامرضا غلامرضا را کشت» نوشتهی مهدی میرمحمدی، روایتی متفاوت، جسورانه و مستند از یکی از چهرههای فراموشنشدنی تاریخ معاصر ایران، غلامرضا تختی، است. این اثر در قالب ادبیات مستند و با استفاده از راوی دومشخص، زندگی قهرمانی را بازخوانی میکند که سالهاست مرگ او با پرسشها و روایتهای متناقضی همراه بوده است. میرمحمدی در این کتاب تلاش میکند تا با تکیه بر اسناد، روایتهای تاریخی و گفتوگوهای متعدد، تصویری نزدیکتر به واقعیت از زندگی و مرگ تختی ارائه دهد.
شروع کتاب با جملهای صریح و تأثیرگذار، خواننده را بلافاصله وارد فضای پر رمز و راز داستان میکند:
«به هتل آتلانتیک خوش آمدید آقای تختی…»
از همان آغاز روشن است که نویسنده قصد دارد روایتی جسورانه اما منصفانه ارائه دهد. داستان با تمرکز بر آخرین روزهای زندگی تختی، مخاطب را لحظهبهلحظه با این قهرمان ملی همراه میکند؛ از ورود او به هتل آتلانتیک تا ساعتهای پایانی عمرش.
اما این کتاب تنها روایت مرگ نیست؛ بلکه به همان اندازه به زندگی تختی، دغدغههای اجتماعیاش، و وجدان بیدارش میپردازد. یکی از برجستهترین بخشهای کتاب به زلزلهی بویینزهرا در سال ۱۳۴۱ مربوط میشود. جایی که تختی، تازه از آمریکا بازگشته، با تمام توان برای جمعآوری کمکهای مردمی به میدان میآید. او با همراهی دوستانش از طریق روزنامهی کیهان، مسیر جمعآوری کمک را اعلام میکند و شخصاً در این مسیر گام برمیدارد. این اقدام، نه تنها یک حرکت انسانی بلکه بیانیهای از شرافت و مسئولیت اجتماعی یک قهرمان واقعی است.
میرمحمدی با دقتی پژوهشگرانه و نثری روایی، تختی را از ورای تصویر اسطورهای همیشگیاش بیرون میکشد و به انسانی بدل میسازد با شکها، آرمانها، رنجها و تصمیماتی سرنوشتساز. این کتاب، نه در پی قضاوت که در پی فهم است؛ فهم مردی که خواست برای مردم باشد و شاید همین خواستن، سرنوشت او را رقم زد. «غلامرضا غلامرضا را کشت» کتابی است برای آنان که میخواهند تاریخ را از لابهلای روایتهای صادقانه، مستند و گاه دردناک بخوانند.










دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.