بخشی از کتاب پسری که خواب اژدها می دید ما درختی داریم که میوههایش اژدهاست! عجیب است؟ بله، ولی حقیقت دارد. درختی در دل داستانی جادویی که میوههایش وقتی رسیده میشوند، اژدهایی کوچک، با چشمانی پرنور و بالهایی لطیف از دل آن بیرون میزند. برخی از این اژدهاها شعله به آسمان میفرستند، بعضی دیگر با یک نگاه، دنیا را منجمد میکنند و گروهی دیگر تنها چشمکی میزنند، ولی در دلشان نیرویی بزرگ پنهان است.
ما، کنار این درخت نشستهایم، چهارزانو و پر از امید، در حالی که منتظر تولد اژدهایی جدید هستیم. اما این فقط آغاز ماجراست. پرورش اژدها چیزی نیست که فقط با عشق انجام شود؛ مسئولیت سنگینی دارد. باید بدانی که این موجودات جادویی چقدر آسیبپذیر، حساس و در عین حال قدرتمندند. باید مراقبشان باشی، به آنها آموزش بدهی، دوستشان بداری، و از همه مهمتر، در سختترین لحظهها کنارشان بمانی.
توماس و اژدهایش، چشمک، در دل این داستان شگفتانگیز، ما را با چالشهای بسیاری روبهرو میکنند. آنها به ما نشان میدهند که دوستی واقعی چگونه شکل میگیرد، که چگونه باید برای کسانی که دوستشان داریم، از جان و دل مایه بگذاریم. هر اتفاق، هر سفر، و هر برخورد با یک خطر تازه، درسی جدید به همراه دارد؛ درباره اعتماد، پذیرش تفاوتها، و قدرت نهفته در محبت.
این کتاب(پسری که خواب اژدها می دید) فقط داستانی تخیلی برای کودکان نیست؛ داستانی است که از دریچهی خیال، حقایق بزرگی را یادآوری میکند. نویسنده با مهارتی بینظیر، دنیایی رنگارنگ و زنده ساخته که خواننده را در خود غرق میکند. همانطور که سوفی اندرسون گفته، این داستان چشمان ما را پر از حیرت و قلبمان را پر از گرما میکند.
اگر دلت میخواهد بدانی ماجرای واقعی اژدهاها چیست، اگر آمادهای که با توماس و چشمک همراه شوی و به دنیای جادوییشان سفر کنی، پس این کتاب را بخوان. اما یادت نرود… پیش از آنکه تصمیم بگیری برای خودت اژدهایی پرورش بدهی، باید همه چیز را بشنوی — چون این قصه آنقدر ساده نیست که به نظر میرسد…










دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.