بخشی از کتاب حصار موش وقتی زندگی به بنبست میرسد، بسیاری تصمیم به ترک وطن میگیرند؛ ترک خانه، خاطرات، خانواده و همهی آنچه که در دل خاکشان ریشه دارد. مهاجرت برای آنان نردبانیست به سوی آیندهای روشنتر، امیدی به آزادی، آرامش و زندگی بهتر. اما این مسیر، همواره آنطور که در خیالها نقش بسته، هموار و رؤیایی نیست.
در رمان تلخ و تکاندهندهی «حصار موش»، حسین قسامی ما را به دل اردوگاهی میبرد که نه سرزمین موعود که بیشتر شبیه به کابوسی بیپایان است. این اردوگاه، در جزیرهای یونانی، محلیست که پناهجویان از کشورهای جنگزده چون سوریه، افغانستان و ایران به آن پناه آوردهاند، اما در ازدحام و بینظمی، بدل به زندانی خفقانآور شده است. در این سیاهچاله، مفاهیمی چون انسانیت، همدلی و امید، جای خود را به خشونت، خیانت و فروپاشی روانی دادهاند.
سه شخصیت اصلی داستان — اسد، تراب و زبور — بهجای یافتن نجات، در این بیسامانی به هیولاهایی بدل میشوند که برای زنده ماندن، اخلاق را زیر پا گذاشته و با دزدی و زورگویی از دیگر پناهجویان ارتزاق میکنند. اما وقتی یکی از دزدیهایشان به قتل منجر میشود، همهچیز از کنترل خارج میشود. قتل، مثل جرقهای در انبار باروت، آتشی میافروزد که تنها سه نفر را نمیسوزاند، بلکه کل اردوگاه را به کام فروپاشی میبرد.
قلم قسامی در این رمان، همچون دوربین فیلمبرداری، تمام لحظات تلخ و نفسگیر زندگی این مهاجران را ثبت میکند. نویسنده با هوشمندی، از آیینها و اسطورههای یونانی الهام میگیرد و فضای داستان را با تصویری از خدایان خشمگین و آیینهای خونآلود آنان در هم میآمیزد؛ چنانکه خواننده در دل روایت، گاه خود را میان جشنهای دیونوسوسی و گاه در هیاهوی نبردی میان انسان و تقدیر میبیند.
«حصار موش» فقط یک رمان اجتماعی درباره مهاجرت نیست؛ تصویریست از سقوط انسان در تاریکی مطلق، وقتی همهی امیدها رنگ میبازد و نجات، تنها سرابی دوردست است. این کتاب نهفقط سرگرمکننده بلکه تأملبرانگیز و عمیق است؛ روایتی که مخاطبش را تا مدتها رها نمیکند.










دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.